خرید بک لینک
درباره شهید ابراهیم هادی تا خود را نسازیم جامعه ساخته نمی‌شود در وصیتنامه شهید ابراهیم هادی آمده است:«خدایا،‌ ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمی‌دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر می‌دانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می‌شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می‌کنم.خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعله‌ور است که اگر تکه‌تکه‌ام کنند و یا زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار گیرم، اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 1:40

تا خود را نسازیم جامعه ساخته نمی‌شود در وصیتنامه شهید ابراهیم هادی آمده است:«خدایا،‌ ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمی‌دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر می‌دانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می‌شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می‌کنم.خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعله‌ور است که اگر تکه‌تکه‌ام کنند و یا زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت.و به عنوان یک فردی ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:00

یک شب جمعه ای بود.خانمی پیش من اومد وگفت: آقا ریا، این شیرینی ها برای این شهید ، همین جا پخش کنید.فکرکردم از فامیل های ابراهیم هستند ، پرسیدم: شما شهید هادی را می شناختید؟ گفت: نه. تعجب من رو که دید ادامه داد:خونه ما همین ، اطرافه ، من در زندگی مشکل سختی داشتم... خستگی نا پذیر: ازهمان روزهای ابتدایی جنگ کمتر ابراهیم به تدریس می رسید تا اینکه تماماً در جبهه بود.گروهی راه افتاده بود به نام گروه چریکی نامنظم شهید اندرزگو .رزمنده هایی پرتوان ومخلص که قرار بود عملیات شناسایی انجام دهند و فرمانده گروه ابراهیم. ابراهیم در جنگ نمازش را فراموش نکرده بود، اخلاقش راهم. از رفتارش با اسرا می گفتند که چگونه مراعات می کرد.چنان می شد که مثلاً یکبار اتفاق افتاده بود از هجده اسیری که گرفته بودند ، داوطلبانه به مبارزه با رژیم صدام پرداخته بودند و دست آخر هر هجده نفر به شهادت رسیدند. یکبار هم بچه های آموزش که نارنجک آموزشی ای اشتباه به سنگر ابراهیم انداخته بودند ، بعد از چند لحظه شاهد صحنه ای بودند که به باورشان نمی آمد. ابراهیم به روی نارنجک خوابیده بود.این ماجرا بعدها زبان به زبان بین همه پیچید. با آن همه زحماتی که می کشید و جان فشانی هایی که می کرد یکبار مصاحبه کرده بود و گفته بود : ما فقط با اسم یا زهرا(س) راهپیمایی می کنیم .از مدیونی اش به مردم که برای جبهه همه چیز می فرستندهم گفته بود. کانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

ریش بلند و لباسهای گشاد و شلوار کردی تیپ همیشگی پسری ست که چشم و چراغ خانهاست. اما او چرا این شکلیست؟ در کتاب میخوانیم که ابراهیم با ساک ورزشیاش راهی باشگاه میشود. پشت سرش چند دختر درباره ظاهر خوب و مرتبش حرف میزنند و یکی از هم باشگاهیها این موضوع را با ذوق و شوق برای ابراهیم تعریف میکند. ابراهیم از آن روز به بعد به جای ساک ورزشی لباسهایش را داخل کیسه میگذارد و لباسهای بلند و گشاد میپوشد. مرام ابراهیم مثل همه رفتارهایش عجیب است. هیچوقت لباس نو نمیپوشد هر زمان لباسی از حالت نو بودن بیرون میآید تازه برای ابراهیم پوشیدنی میشود. خواهر ابراهیم درباره پوشش ساده گشاد ابراهیم میگوید:« در خانه یک کارگاه خیاطی راه انداخته بودند. ابراهیم اندازه میزد و میبرید آقا رضا هم میدوخت. ابراهیم با دست اندازه میزد متر و خط کش نداشت. عروسی را هم می خواست با شلوار کردی برود. این شلوار کردی جیبهای بزرگی داشت. در یکی از عملیاتها که چند روز از ابراهیم خبری نبود. همه فکر میکنند حداقل به خاطر گرسنگی مردهاست. اما ابراهیم شاد و سرحال بر میگردد. وقتی از او سوال میکنند که چطور زنده ماندهای. میگوید نان خشکهای داخل شلوار کردی را آب می زده و می خورده. یک زمان مردم فکر میکردند کسانی این طور لباس میپوشند کثیف هستند و حمام نمی روند. اما ابراهیم خیلی ترو تمیز میبود ولی میخواست ساده باشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

بسیاری از کسانی که ابراهیم هادی را شناختهاند به واسطه کتاب خاطراتش با این شهید آشنا شدند طوری که به گفته خودشان زندگیشان بعد از خواندن این کتاب حسابی متحول شدهاست. اما درگذشته ابراهیم چه خبر است که سرگذشتش تا این اندازه برای دیگران جذاب است. برادر بزرگتر شهید میگوید:« دستگیریهای ابراهیم بسیار معروف بود. هیچ فرقی بین دوستانش نمیگذاشت. از هر مدلی دوست و رفیق داشت. طوری که برخی ایراد میگرفتند تو چرا با این آدمها رفت و آمد میکنی؟ خیلیها را میشناختم که اهل هیچ چیز نبودند اما با رفتارهای ابراهیم جذب شده بودند. ابراهیم یک نظریه ای داشت میگفت این بچه ها را وارد هیئت و دستگاه امام حسین بکنید. آقا خودش دستشان را میگیرد. ابراهیم یک موتور گازی داشت که وقتی مشکلی پیش می آمد در سرمای هوا پیتهای نفت را جابهجا میکرد. میگفت شما در ناز و نعمت زندگی میکنید اما آنها سردشان میشود. خیابان ۱۷ شهریور جوبهای بزرگی داشت. وقتی باران میگرفت سیل راه میافتاد. کار ابراهیم بود که کنار جوب بایستد و پیرزن و پیرمردهایی که گیر میکردند را کمک کند.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

پای ابراهیم که به جنگ باز میشود همه دغدغهاش میشود جنگ، بارها به دیگران گفتهاست که بدن تنومندش را برای این روزها آماده کردهاست. برای روزهایی که از اسلام دفاع کند. ابراهیم آنقدر در احوالات جنگ است که هرچه خانواده میخواهند برایش زن بگیرند ابراهیم زیربار نمیرود. خواهر ابراهیم در اینباره خاطره جالبی دارد. خاطرهای که هنوز بعد از اینهمه سال حسابی او را میخنداند:«یک بنده خدایی از دوستان ابراهیم گفت میتوانم کاری کنم که انقدر رزمندهها هوای جبهه نداشته باشند. زن که بگیرند جبهه یادشان میرود. اما ابراهیم قبول نداشت. میگفت الان بحث دفاع از کشور است. من باید بروم و حضور داشته باشم شاید بلایی سرم بیاید نمیشود که یک نفر همیشه منتظرم باشد. به هرحال ما به احترام معرف رفتیم خواستگاری. خانه یک زن و شوهری رفتیم که دوتا اتاق داشتند و در آنجا به ازدواج جوانها کمک میکردند. وقتی رفتیم دختر خانم با چادر مشکی نشسته بود. آن موقعها وقتی خوششان میآمد ضربتی عقد می کردند. من وقتی با دخترخانم صحبت کردم شرایط ابراهیم را توضیح دادیم و دخترخانم موافقیت کرد. وقتی خواستند آقا ابراهیم را از آن اتاق صدا کنند که بیاید با دختر خانم صحبت کند. گفت ابراهیم نیست. دیدیم پنجره باز است و ابراهیم نیست. فهمیدیم از پنجره فرار کردهاست. حالا فکر کنید ما با چه خجالتی بیرون آمدیم. سر کوچه که رسیدیم، دیدیم ابراهیم قهقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

شوخ طبعیهای ابراهیم حالا برای همه خاطره شدهاست. ابراهیم همیشه میخندیده و کمترکسی عصبانیتش را دیدهاست. خانم هادی هم گله دارد که از شهدا همیشه قرآن خواندنها و نمازهای شبشان را نقل میکنند:« خانه ما محل رفت و آمد بسیاری از شهدا بود. شهید افراسیابی و شهید جنگرودی زیاد میآمدند. یکبار خواستند نماز را در خانه جماعت بخوانند. ابراهیم مجبور کرد جواد افراسیابی پای مصنوعیش را درآورد و یکپا بایستد. میگفت میخواهم بدانم استواریت در راه خدا چقدر است. آن موقعها کسی با پای مصنوعی آشنایی نداشت. ابراهیم گاهی مجبور میکرد پای مصنوعیشان را دم در بگذارند. خاله یکبار وقتی آمده بود در خانه ما، پا را که دیده بود همانجا حالش بد میشود. وقتی هم که می آمدند برای ناهار یا شام، ابراهیم اجازه نمیداد خورشها را داخل خورشخوری بریزیم. در یک سینی بزرگ برنج میریخت، همه خورشها را هم رویش میریخت و با کلی بگو و بخند غذا میخوردند. میگفت در جبهه اینطوری غذا میخورند. اینجا هم پشت جبهه است و باید همینطوری غذا بخورند. اگر در خورش بخورند حسابی بدعادت میشوند.» آقای هادی درباره شوخ طبعی ابراهیم میگوید:« ما خانه کوچکی داشتیم که ۳۹متر بیشتر نبود. شب ها که میخواستیم بخوابیم همینطور کنار هم جا می انداختیم. پدر خوشاخلاقی داشتیم. هیچوقت دعوایمان نمیکرد. موقع خواب از روی شوخی من و ابراهیم دست و پاهای پدرمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

ابراهیم هربار که زخمی میشود مجبوراست برگردد به خانه و مدتی خانهنشین شود اما هربار قبل از بهبودی کامل دوباره بیهوا میرود. خانم هادی می گوید این علاقه از قبل انقلاب زیرسازی شده بود و در زمان جنگ بروز می کرد:«یکبار مجروح شده بود و پایش خیلی درد میکرد و همیشه یک عصای چوبی همراهش بود. پایش طوری بود که نمیتوانست کفش بپوشد، خواست باهمان وضعیت برود ما گفتیم نرو وقتی خیلی اصرار کردیم گفت من حرفی ندارم اما اگر سرپل صراط حضرت زهرا جلوی شما را بگیرد و بگوید چرا نگذاشتی؟ شما جواب میدهی؟ مادرم گفت:«نه» شنیدهام در همان رملهای فکه باهمان دمپایی حرکت میکرده و دوستانش گفته بودند ابراهیم اینطوری خیلی سخت است و او گفتهاست که نه سخت نیست. یکبار دیدم در خانه دولادولا راه میرود. گفتم چی شده؟ گفت کمرم درد میکند. ساکش را که باز کردم دیدم یه عکس در بیمارستان انداختهاست. گفتم بیمارستان بودی؟ گفت عکس را دیدی؟ گفتم خب چشمم خورد. بعد کاشف به عمل آمد یکی از اسرای زخمی سنگین وزن عراقی را روی دوشش از تپه پایین میآورد و چون سنگین بوده آپاندیسش میترکد. همیشه رفتارش با اسرا اینقدر مهربانانه بود که برخی را عصبانی میکرد. طوری که زبانزد شده بود.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

ابراهیم خواب عجیبی دیدهاست. اما به هیچکس نمیگوید چه دیده فقط یکباره از خواب میپرد و آماده رفتن میشود. سوار بر موتور با خواهرش خداحافظی میکند. حتی به برخی میگوید که سفر آخر است. وقتی برای مرتب کردن ریشهایش پیش برادرش میرود اتفاق بامزهای میافتد آقای هادی میگوید:« زمانی که آماده رفتن شده بود. به من گفت بیا ریشم را مرتب کن. من هم از ته برایش زدم. خیلی ناراحت شد. گفتم خب موخوره گرفته بود و من هم از ته زدم تا جدید در بیاید. فردای آن شب به خاطر کوتاه شدن ریش رویش نمیشد اینطوری بیرون برود و چفیه را روی صورت پیچید که معلوم نشود. بعد از مفقود شدن ابراهیم وقتی عکسهای هوایی را فرستادند. یکی از شهدا با آن ریش بلند عین ابراهیم بود. اما من مطمئن گفتم نیست. چون سه هفته بعد از کوتاه کردن ریشهایش شهید شده بود.» عملیات که تمام میشود از ابراهیم خبری نیست. نه تنها از ابراهیم از بسیاری از همرزمانش خبری نیست. تمام شهدا زیر آسمان فکه ماندهاست. اما هیچ کس شهادت ابراهیم را ندیدهاست. طوری که برخی گمان به زنده بودن ابراهیم دارند. آقای هادی میگوید:« هیچ خبری از ابراهیم نداشتیم. عدهای میگفتند حتما اسیر شدهاست. یک عده هم میگفتند ابراهیم خودش گفته بود که تن به اسارت نمیدهد. مادرم چند روزی بود دلش شور میزد انگار به دلش افتاده بود که چه خبر است. آخر مجبور شدیم حقیقت را بگوییم. اینکه یک هفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

بیشتر از ۸ سال پیش وقتی یکی نفر سراغ خانواده شهید ابراهیم هادی میرود و از آنها میخواهد که برای نوشتن کتاب به او کمک کنند. هیچکس گمان نمیکرد این کتاب امروز به چاپ صدم خودش نزدیک شود. کتابی که ابراهیم هادی را حسابی سر زبانها بیندازد و نقطه عطف زندگی بسیاری از جوانهای امروزی شود. آقای هادی میگوید:« قبلا چندنفر آمده بودند که این کار را انجام دهند، اما فقط عکسهایمان را گرفتند و دیگر خبری از آنها نشد. برای همین این بار خیلی جدی نگرفتیم. خیلی از دوستان هم با نویسنده صحبت نکردند. تصور هم نمیکردند کتاب تا این اندازه پرفروش شود. اولین تیراژ کتاب را که چاپ کردند در وزارت کشور یک برنامه گرفتند که همینطور به حاضران کنار غذا کتاب میدادند. عده ای هم جعبهای میبردند که اصلا خوب نبود. اما کم کم کتاب جای خودش را باز کرد. مردم مدام درخواست کتاب میکردند تا به اینجا رسید که وقتی در برنامه خندوانه رامبد جوان چاپ هشتاد و خردهای کتاب را دید تعجب کرد.» خواندن کتاب «سلام بر ابراهیم» بعضیها را حتی به جبهه فرستادهاست تا ابراهیم الگوی رزمندگان امروز نیز باشد و به گفته خواهر شهید:« شهیدان در حال حاضر هم راهگشا هستند. شهید هادی ذولفقاری و مهدی عزیزی منزل ما زیاد میآمدند. شهید اسدالهی هم همه مراسمهای ابراهیم را میآمد. این بچهها یک طورهایی پیروان ابراهیم بودند که همگی بچه محلهای خودمان بودندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

ابراهیم شهید گمنام است. اما در قطعه ۲۶ بهشت زهرا روی قبر یکی دیگر از شهدای گمنام یادمانی برای ابراهیم هادی وجود دارد تا یکی از شلوغترین قسمتهای بهشت زهرا باشد. خانم هادی دراین باره میگوید:« همیشه میگفت من اگر بروم میدانم دیگر بر نمیگردم مبادا یک وجب از خاک اینجا را برای من اشغال کنید. اصلا دنبال این چیزها نبود و نبودیم. گاهی به ما میگفتند این کتابی که دارد چاپ میشود چقدرش به شما میرسد خیلیها به نام ابراهیم باشگاه و رستوران زدهاند ما میگوییم تو را خدا این کارها را نکنید چون مردم فکر میکنند ماهم سهمی داریم. یادمان هم به همین خاطر راضی نبودیم. اما گفتند شما کار نداشته باشید ما دوست داریم با این کار جوانها را ابراهیم آشنا کنیم. یکی از اقوام ما در عملیات بیت المقدس شهید شد و ما برای دفن این شهید به بهشت زهرا رفتیم. پای ابراهیم خیلی درد میکرد و یک عصای چوبی همراهش بود. گفت عجب جای خوبی را انتخاب کردی، اینجا هرکی رد شوی آدم را میبیند. منم اینجا میآیم. وقتی برایش یادمان گرفتند، دیدم دقیقا همانجایی ست که خودش نشان داده بود.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

در وصیتنامه شهید ابراهیم هادی آمده است:«خدایا، ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمیدانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر میدانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو میشتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و میکنم.خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعلهور است که اگر تکهتکهام کنند و یا زیر سختترین شکنجهها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت.و به عنوان یک فردی از آحاد ملت مسلمان به تمامی ملت خصوصاً مسئولین امر تذکر میدهم که همیشه در جهت اسلام و قرآن بوده باشید و هیچ مسئله و روشی شما را از هدف و جهتی که دارید، منحرف ننماید.دیگر این که سعی کنید در کارهایتان نیت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرک و ریا، حسادت و بغض پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم بتوانید مسئولیت خود را آنچنان که خداوند، اسلام و امام میخواهند، انجام داده باشید این را هرگز فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمیشود.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:28

ابراهیم دراول اردیبهشت سال 36 در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان دیده به هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده بشمار می رفت. با این حال پدرش مشهدی محمد حسین به او علاقه خاصی داشت. او نیزمنزلت پدر خویش رابدرستی شناخته بود. پدریادامه مطلب

برچسب: ابراهیم, نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 13:56

عباس هادی نشسته بودیم داخل اتاق. مهمان داشتیم. صدایی از داخل کوچه آمد. ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد.شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته ودر حال فرار بود. بگیرش، دزد،دزد ! بعد هم سریع دوید دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی